لعنت بر شیطان نفرین شده
به نام خداوند بخشنه ی مهربان یه حسی دلم خواست نسکافه مهمون کنم همکارای کار جدید روالبته کار چیه قراره یاد بگیرم در واقع معلمام محسوب میشن گفتم نوبت شما سه نفر رو یعنی 4 نفر رو من جارو میکنم چای هم من میارم براتون به بچشم گاهی هله هوله میدم بچه ی یکی ازفتوشاپ کارا رو خلاصه میگن نمیخواد و اینا اولین روی فکر میکردن من دختر خان قاجارم بفرمایید و اینا اما یه حسی گفت ازخودشون باش میتونم بشم جاسوس صاحب کارشون اما من مرامم بالاست صاحب کارشون خانومه آتلیرو میچرخونه شوهرش دوست داداشم خودشدوست زن داداشم اما من خدایی دارم که منو برد به وسیله اونجا اما خدا برد و من نباید منکرش شم من فضایی پر تنش رو دوس ندارم آرامش خواهانم امروز گفتم پاشو بیا جوش آوردن آب دستگاه رو یادم بده به منشی گفت حوصله ندارم برو یه دکمس بزن اما یه کمه ی کوچولو اون پشتش منم گفتم درستت میکنم یه حسیگفت نه برای همه آبجوش و نسکافه بردم اون دید فکر کرد چایه گفت نمیخوام میخوام برم روش نمیشد که وقتی نسکافرو تو دستم دید خانم موکوهان شتری یه نگاهی کرد اما من که مرامم مرام اون نیست خودمو بسازم بشم جیزک پسرای مجرد تبلیغات بیا داماد شو یا ببین چه قشنگم رفتم گزاشتم روی میزش گفتم بگیر یه کم که گذشت دیدم یخش بازشد رفت براشت آورد خورد گفت دستت درد نکنه یه مهری به ل ب وقتی بقیه گفتن گفتم نوش جان خلاصه میخوام بگم رسته من با حجابم اما نمیتونی تملق و چاپلوسی کنی چاخان کنی اما همزمان مرامم دارم برای این آدما باید یکی به میخ زد یکی به نعل خلاصه اگر اونا دین ندارن اخلاق دارن من همشو با هم جمع میکنم ببینم چی میتونن بگن
یا حق
