لعنت بر شیطان رجیم
به نام خداوندبخشنده ی مهربان
خیلی سالها پیش هفت سال پیش رفتیم خونه ی دوست دوستمون تو قم اونم بدون حضور دوستمون حالا این معادله که نفهمیدی چی شد اصلاکجا لنگ ظهر نهار آدم رو راه میدن که اونم ما بودیم دوست دوست اون صاحب خونه بنده خدا خلاصه نهار رو آوردن فک کنم اصلابه شما چه چیآوردن مگه فوضولین میدونم میمیرین نگم پس میگم ماکارونی با برنج خیلی حافظ ه ی خوبی دارم مگه نه رد خور نداه(آیکون تعریف ازخود)خلاصه انقدر تعارفمون کرن که مردیم بعدشم با پسر ده ساله ی صاحب خونه منچ نه شطرنچ زدیم:))میگفت دستت نخوره تونامحرمی جالب بود برام آخه سنی نداشت نوشابه رو چی نمیگی سر سفره تمام شیششو میخواست بچپونه تو حلق ما آخه خیلی عجیب بود بچه بود خلاصه میوه رو که خوردیم خوابیدیم ما مسافربودیم تو شهر قم خونشونو بزور پیدا کریم ماشین رو دورتر پارک کردیم کوچه ها تنگ وباریک بود میگفتن اینجا محله ی شیخ نشین هستش:))نمیدونم خلاصه ی مطلب اون شب شوهر خواهرم میگفت برات شیخ بیاد قبول میکنی گفتم افتخار بده بیادش:))چرا که نه:))خلاصه خونشون بزرگ نبود اما دو خانوار با هم زنگی میکرن انگاری چشم دیدنهم رو داشتن ازاون مادر شوهر بد جنس زن داداش چاقالی کن عروس زرنگا نبودن همشون حجاباشون زیاد بود خیلی...
ریز نوشت:سالهاست شاید 7 هشت سال هنوز یادم نرفته اومدن سوهان قم رو هم برامون بخرن اینا چقر خوب بودن آدم دلش میخواست ازشک اینهمه خوبی بره زیرزمین راحت شه:))در حسرت خاطراتی که بد جنسی نباشد تجملاتی که ازدواج سخت نکند حاشیه هایی که اصل را نخراشاند در حسرت کوچه های تنگ و باریک و خانه های کوچک و دو نفر نشین اما مرد هایی مرد و اهل درد نه مرد هایی به شکل مد و به باطن نا مرد سخن بسیار و خلاصه نویسی بر گزیده انسان حال که من همان شکلی شه ام گویی تافته هایی هستیم اینجا جدا بافته اینجا نخرندمان و بس بخندند بگزار بخندند اما بعید میدانم شاد شوند با خنه هایی ته رنگ مانند و الکی و ظاهری اما من به دون شام چون ...گویمکه عشق چیست گویند برو گمشو قیمت سکه بنگر به آسمان است گویم که مرد مرد درد است گویند مرد نیست و گویم هست و بخندند همچون همان موری افتاده بر گودالی که میگوید ایوای دنیا آب برد و گویند تو را آببرد و گوید مرابرد دنیا برده