امروز ساعت 8 بود که خواهرم منو بیدار کرد گفت ماکارونی که دیشب میخواستی درست کنی من گفتم نمیخواد فردا خانواده ازمشهد میان ماکارانی نمیخوان الان درست کن درست کردم ظرفارو شستم و...یک ربع به یازده رسیدم سر کار گفت:شما همتون خواب موندین بعدش خلاصه گذشت و اومدم خونه نمیدونم چرا حسم نمیاد ازسر کار تعریف کنم اومدم خونه قابلمه ای که برای بچه های روتوش کار ماکارونی برده بودم و خوم رو شستم اصلا عقلم نکشید قایمش کنم آخه گاو پیشونی سفید بود تفلون بود و ما ظرفامون بنا به سن مامان و بابام یه خورده...خلاصه از حاشیه ر بیایم پرسید این چیه میخواست بدونه و...گفتم اصلا من چه میدونم چیه و...بازم خلاصه برگشتم ازسرکار پنج عصر بود بعد ازنماز (آیکون ریا):))ظرفای نهار اونا که اصلا به من هیچ ربطی نداشت رو شستیم و اونا یعنی بابام و خواهرم زیادی ظرف کثیف شده بود حتما ظرفی جا بجا شه بود یعنی توی ظرف کوچیک یا قابلمه ای تهش خورده شه بود بعدش که رفت من مال خودمو همشو شستم توی آتلیه غذا رو نوش جان کردیم و ...بعدش اون خیلیبا کلاسا برای خودشون جوجه سفارش دان گفتن برای شما هم سفارش دادیم خوب مجانی که نبود 6 هزار تومن سال 90 برایجوجه گرونه 4 تومن یا پنج بیشتر نباید بعدش گفتم ماکارانی ها موکه خودم پختم کی بخوره و...خوردیم و...خلاصه مامانم زنگ زدن کباب درست کنین ازمشهد میایم که من اومدم درست کنم که یکی یه حرفیزد تنبلی منم گل کرد و...یک ساعت به اومدنشون زنگ زدن چای میخوایم و غذا من سماور رو روشن کردم و تند تند ماه ی کباب رو درست کردم که اگر رسید که رسید نرسید بمونه برای فردا قبلشم سفره ی شام رو برده بودم برای اهل خونه خلاصه اومن گسنه ساعت 10 و نیم شب چای روتندی دم کردیم و هرکسی میدوید یه کاری میکرد و...خدایا...خلاصه (آیکون بخشش___خالم توی بچگی یه جارو خاکناز میداد میگفت تو که میمونی خونه ی ما برای هم سنات تو ده خونتونم شهره برو ببخشید بیتربیتی مرغارو جمع کن یه بارم...یه بارم منو خسته مجبور به لباس شستن کرد و خلاصه بارها و بارها و بارها که یادم هست و نیست حالا ده ساله افتاده زیر دست من اما خیلیپول داره و ملاکآبم از دستش نمیچکه یه گاوداری داشت بابام با بابابزرگم که بابابزرگم زد به نام داداشم و خالم که بشن شریک و ...خالم میگه شما کلفتای منین ازروی شیر و گوساله هایی که وقتیمیمیرن انقدر پارافین دارویی که از نفته تزریقشون شده که گوشتشون کامل بوی نفت میده و باید هفت من سرکه و نمک و ...بزنی که مزه ی گندش بزوربره یه بارم می درست شد بردم بچه ها نخوردن :)))اما ما میخوریم ازروی گوشت اونا خوب برای من مشکله پذیرفتن این مسئله خدایا که شریک خترش بشه کلفت اون شریک کجای دنیا اینطوره اونم بی جیره و مواجب درد منخدایا اینجاست که پول تو جیبی اصلا و یارانمم که خالم خودشمیگیره مال من دست بابامه میگه به خرجت در آخه مگه ما چیمیخوریم بوقلمون؟!خدایا مرغامون که همیشه غذاشون با من و خواهرمه و کلی هم توی این خونه کار میکنیم خلاصه من با تلقینات و آموزش های آقای دکتر فرهنگ به خاطر تنها خدای خودم که عاشقشم بخشیدم خالمو اما برام سخته همچنان کلفتیشو بکنم اما فلجه رحمتون میاد بهش؟!آخی تفلکی؟!من سنگدلم؟!میتونی همونا که گفتم رو بزاری خودتو جای من چه برسه به و...هارو اما من به هیچ ترحمی نیاز ندارم به جون خودم که از همهی دنیا بیشتر میخوام جونم که بشه همون روحی که مال خود خداست خلاصه خواهرم هم اومدن یه لباس گرم دارم که ازبس خونه هامون سرده جای پتومیمونه حجابش هی میشه تحمل کرد فقط پیش بابام و داداشم حالا داداشم میگه بیا پیششوهر خواهرت با همون خوبه که...خدایا اداشم و زن داداشم نه همرو هدایت کن اونا رو هم ...غیرت رو به تمامی مردا مخصوصا مردای ایرانی که غیور باید باشن برگردون خودت که داشتن پس میتونستن که داشتن حالا به روز شدن قدیمیشون کن:))خدایا من موندم و یه عالمه چرا راستی اون ماه درست کردن برای کباب طول کشید چون باید همرو با رنه رنده میکردم و ماده رو ورز میدادم که وا نره خدایا چقدر منو صیغل میدی مگه من الماسم نیستم و اگر هستم دیگه غواصی ...خدایا به من دادی یه مبایل خوب یه کامپیوتر ازداشته های مادی طلا هم دادی به قدر کفایت و کلی تیتانیوم و ...طلا ها که هی من سرویس نمیدونم باید بخوام یا نه و اگر بخوام تو گاب صندوق بایگانی شن یعنی؟!خدایا من از تو خود تو رو خواستم و میخوام و ازفکر خودم به فکر تو پناه میارم خدایا کمک همه بکن اما من روزایی رو سر میکنم که در عین هشیاری و عقل یونه خوانندم چون فرق میکنم هوا رو قورت بدیم دی خدایا همه به من میگن دستت درد نکنه من میگم سلامت باشیمیگن خسته نباشیمیگم خدا قوت من هنوز نتونستم دیگران رو بشناسم چون توی کارما و دارما و بخشش و ...غرقم توی چیزایی که حریصم من تند تند گوش میدم و با عمائل شاقه میگم میتونم آخه دیگران بیشتر وقت میزارن گاهی یه ندایی میگه کاریبکن که بعد میبینم توی درس های بعدی آقای کتر فرهنگه من همه ی اینارو میدونستم یا نمیدونستم نمیدونم اما اینا همه ی جاهای عالم بون فقطیکی رو میبایست به زبون من که باحاله حرفبزنه که فرهنگ با فرهنگی کرد و حرف زد میدونستم و باور نداشتم خدایا تو به باورم رسوندی خوت همه ی اینا رو پله پله گزاشتی جلوی پای من خودت...خدایا منو به خودت آشنا کن و در خودت محو خدایا من دارم صبر رو تحمل میکنم گاهیوقتی که میبخشم و انعکاسش یا نمیینم و یا بد میبینم اما میگم تو اون بالایی من جلو جلو خواستم و تند تند پیش رفتم به کمک تو و هرچی گفتی عمل کردم گاهی خوابیدم بیدار که شدم گفتم غلطکردم خدایا مقاومت ها دلمو شکوند وقتی از طرف خانوام بود انتظار نداشتم وقتی حجابمو که من اعتقاد دارم فقطگردی صورت و دست ها میشه دیده شه و اما من هنوزم کامل نیستم خواهرم که خودش آخر حجابه مسخره میکنه و با هم به من میخندن و من نگاه میکنم و تومیگی ساکت خدایا من وقتی سکوت میکنم و صبر برامسخته یه عمر قر زدن و شکوه کردن خدایا پیش تو هم روی غر و لند ندارم از افکارم به تو پناه میارم اعمالم تا حدی تلاشش با من کمکش با تو اما افکارم کلش با تو و سعیش با من:))خدایا همیشه گفتم تو اونایی که میخوای میدی بخواه که به من بدی من فکر میکردم که الان یه ماشین شاسیبلند ازابرا میاد پایین و یه خونه از جزایر هاوایی آخه اول کلاس بودم اما الان فقطخوتو میخوام که تو راضیم کردی و من الان چیزایی که دارم رو باماشین و جزیره که هیچ با باغ بهشتی هم عوض نمیکنم خدایا من خانوادمو دوست دارم و اگر به وسیله ی اونا مسخره بشم من که کسی نیستم ندیده بگیراگر یه وقتیبرات مهم اومدم (آیکون اعتماد به نفس:))خدایا من ازشر شیطان های انس و جن به تو پناه میارم و ازدست وسوسه گر خناس من جواب سوالامو همورو ازتو میگیرم اعتماد به نفس به من دادی خدایاااااااااااااااااااااااا امروز تو جلسه ی فکر کنم نوه و شش یا هفت یه آقایی ازآقای دکتر فرهنگ پرسید کسیاونجوری که شما میخواین موفق شده من احساس رضایت میکنم خدایا من هدف میخواستم تو هدف من شدی من به همه ی درسا رسیدم چیزیبه بحث هدف نمونه خدایا کمکمون کن وقتی به تو نزدیک میشیم دوباره دور نشیم و دوباره سختی رسیدن...انشااله که بازم بشه و اماخای من میترسم که دوباره راه به خطا برم پسکمکمون کن خایا همه ی اونایی که من رو در این راه کمک کردن براشن دعا میکنم که خودت و باب الحوائج و خوبان براشون دعا کنین و همه ی اونایی که دوسشون دارم کمکم کن در مسیر تو دوست داشته باشم چیزای دوست داشتنی رو و فقطبرای تو خدایا تنها شم و جزتو ندارم...
__________________________________________________ )_______________________________
خدایا من خالمو بخشیدم اما اگر تو میخوای کاراشو میکنم اما دوسشم داشته باشم؟!قلبیه دوست داشتن به قلب نمیشه چیزیتحمیل کرد مگر به حکم خدا و محبت مال قلبه و نمیشه قلب رو اجبار کرد من بهش ستور میدم دوسش داشته باشه اگر تو میخوای خونه ی ما ملک مخلوقات من نیست درسته که نیا بزرگه اما نمیدونم یا من برم یا اون نه خدایا خودت ببین فقط دوست داشتن رو تو به قلبم بنداز اما خدای منکسایی که سوء استفاده یاطلب دارن قلب من زیربار نمیره زیربارش میخوای بیاری آیا؟!:))موندنش که کمترینه:))خدایا من ازتو خوشبختیخواستم کلک زدی:))چیز دیگه ای تو ذهن من بود:))حالا سر راست برسون برای همه ...انشالله(صلوات)خدایا آتلیه پره از....اما من شکایتی نمیکنم هنر رو به من یاد به و به من بفهمون که برم یانرم به وسیله ی فرشته یا قرآن یا ...یابنده هایی که باورت دارن و باورشون دارم آقایاصفهانی کجایی من شاگرد پشت در استاد گرامی آقایدکتر فرهنگم که انشاالله خا به غیبش شفاش بده(صلوات)مجروح شیمیائی جنگه آخه تونستم به مدد خدا و خواست خودم و با بند بند سلول هام و به تپش قلبم و به جاری بودن قطره قطره ی خونم راضیم من شک هایی عارضم شد به خاطر بیماری خواهرم که فکر کردم میمیره که خودم نابود شدم اما خدا شفام داد و من سالمم و نه تنها سالمم لکه اعتماد به نفس که ناشتم حالا دارم و...نمیشه شمرد خواب هم چیز خوبیست اصفهانی ها آقای فرهنگ و همه ی اونایی که این تلاش رو کردین که من رایگان بیاموزم رایگان میآموزانم و بخشش به معنای بیکرانش رو خدا به سلول هام انشااله تزریق میکنه که علمم را ببخشم رایگان تو نت و ...و خدا روزیرسانه نون زیاده روزی هیچ کسیبه روزی دیگری بند نیست مگر اینکه حرص غالب بشه و...روزی من رو خا میرسونه و با بخشش علمم و کار گرفتن بدنم در راه خدا خدا رو خوشحال میکنم و خوشحالی خا در گرو خوشحالی بنده هاشه برای من نباید فرقی کنه که خا چجوری خوشحال میشه اما خدا هم ظرفمن رو انشاالله بزرگ تر میکنه که ....
