سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
قلب و خدا - وب مذهبی /خاطره/آموزشی
عیب تو نهان است چندانکه ستاره بختت تابان است . [نهج البلاغه]
 

دوشنبه 1 اسفند 90 , ساعت 12:37 صبح

:))میخندم ساکتم و اما جوشش بیانم چون چشمه ای که از دل کوهی بجوشد زیباست چون از دل میجوشد پس دلم کنون خا را میجوشاند ازدل دل من قرار است بشود پر از خدا و دلم از خداست دل همان قلب من است و قلب من همان روح من است که راز ها در قلب است و علی میدانست و من کنون بیدارم  http://modir.parsiblog.com/


http://only-allah.mihanblog.com/post/category/39


قلب ازدیدگاه امام علی ((علیه الاسلام))


http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,622


در آیه 62 بقره "ان الذین آمنوا و الذین هادوا والنصاری و الصابئین من امن باللّه‏ والیوم الاخر و عمل صالحا"، هر مسلمان و یهود و نصاری و ستاره‏پرست که از روی حقیقت به خدا و روز قیامت ایمان آورده و نیکوکاری پیشه کند..." ایمان تکرار شده است، به دست می‏آید که ادعا و اظهار زبانی برای ایمان کافی نیست؛ این فقط اسلام است. به عبارت دیگر مصونیّت گاهی دنیوی و گاهی اخروی است. صیانت دنیوی به موجب اسلام حاصل می‏شود، لکن بهره‏ها و امنیّت اخروی در گرو ایمان حقیقی است، هر چند ایمان در زندگی عملی دنیوی هم تأثیر دارد: "لا یؤاخذکم‏اللّه‏ باللّغو فی ایمانکم ولکن یؤاخذکم بما کسب قلوبکم." بقره/ 225


مطالب یاد شده دو رهاورد دارد: اولاً: ایمان، امری قلبی است. پس نوعی حالت روحی و رهیافت روانی خواهد بود. همین امر ایمان را از معرفت ذهنی محض جدا می‏کند. ثانیا: ایمان غیراسلام است؛ البته باید توجه داشت که این امر به‏معنای بی‏ارتباطی نیست. ایمان هم با معرفت و هم با اسلام در ارتباط است، ولی ماهیت حقیقی ایمان نه معرفت صرف است و نه اسلام (لا اقل اسلام ظاهری و زبانی که اقل مراتب اسلام است).
ایمان دو گونه است: مستقر و عاریه.48 اگر ایمان در دل انسان نفوذ کرده تثبیت شود، ایمان مؤثر است. چنین ایمانی زائل نشده با شبهات از بین نمی‏رود. قسم دیگر ایمانی است که قلبی نباشد و عاریتی بوده از آنِ انسان نباشد. چنین ایمانی اجل داشته، موقتی و مقطعی است.
البته ایمان انسان رها نیست؛ بدین معنا که خدا حتی قلوب و ایمان آن را مورد آزمون قرار می‏دهد و این در صورتی است که امری دشوار از ناحیه ائمه هدی قدس سرهما بر انسان عارض گردد که در این صورت جز عبد مؤمنی که خدا قلبش را با ایمان آزموده باشد تحمل پذیرش آن را نخواهد داشت.49
باری، اگر ایمان در قلب پدید آید جان آدمی محل اعتقاد و عقیده گردد و اگر حقیقت ایمان دینی حاصل آید، انسان به مقام درک و شهود حضرت حق نائل آمده است. بنابراین حقیقت ایمان انسان را به مراتب عالی شهود خواهد رساند: "... ولکن تدرکه القلوب بحقائق الایمان"50


ظرفیت قلب

دانستیم که قلب بهار دارد و در این زمان کشت‏زار دل آدمی می‏شکفد و می‏روید و عطرآگین می‏شود. اگر قلب گلستان است و گلستان قابل توسعه پس ظرفیت قلب قابل افزایش است. از سوی دیگر دانستیم که ایمان امری تشکیکی و مراتب‏پذیر است و نیز می‏دانیم که ایمان امری قلبی بوده جایگاهش قلب است. پس قلب نیز توسعه‏پذیر خواهد بود. به بیان دیگر قلب‏ها دو گونه‏اند: نحیف و فربه یا کوچک و بزرگ یا بسته و باز. قرآن بر این امر نیز مهر تأیید نهاده است، آن‏جا که سخن از شرح صدر به میان آورده است: "افمن شرح‏اللّه‏ صدره للاسلام فهو علی نور من ربه"، زمر/ 22 می‏دانیم که صدر و قلب مترادفند. از این آیه به دست می‏آید که قلب آدمی می‏تواند منشرح یا مضیق گردد. در صورتی که قلب باز شد نور را همراهی کرده است. شاید بتوان از این تعبیر که فرمود "علی نور است" به‏دست آورد که آنان‏که قلبی گشاده دارند براستی بر نور سوراند و نور مرکب آنان است.
این یک حقیقت قرآنی است که برخی قلب‏ها محجوبند. آیات شریف با تعابیر مختلف مسئله حجاب قلب را مطرح کرده‏اند. گاهی با همین تعبیر حجاب به‏کار رفته است: "کلاّ انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون"، مطففین/ 15 گاهی به‏صورت ختم: "ختم‏اللّه‏ علی قلوبهم"، بقره/ 7 و زمانی به شکل قفل: "افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها"، محمد/ 24 و در پاره‏ای موارد با تعبیر طبع "طبع‏اللّه‏ علی قلوبهم" نحل/ 108 البته تعابیر دیگری هم وجود دارد که هر چند با واژه قلب همراه نیست اما همین مضمون را دارند از قبیل تعبیر غشاوة: "علی سمعهم و ابصارهم غشاوة"، بقره/ 7 یکی از روشن‏ترین آیات این است که: "بل ران علی قلوبهم ماکانوا یکسبون"، مطففین/ 14 این قلب همان حجاب است.
تمام این تعابیر چه طبع یا ختم یا قفل یا رین یا غشاوه و نظائر آن، نشان می‏دهند که قلب در برخی احوال گرفتار مانع می‏شود و اگر در این شرایط از بسیاری نعمت‏ها و امتیازها محروم می‏شود تنها به دلیل وجود مانع است نه از جهت فقدان مقتضی. به تعبیر دیگر جهت تکمیل علّیت دو امر لازم است: وجود مقتضی و فقدان مانع. اگر حرمان‏ها و فقدان‏هایی برای وجود آدمی پدید می‏آید منشأ آن عدم مقتضی نیست بلکه وجود مانع است. شاهد این‏که اگر مانع برداشته شود و چشم بصیرت انسان و گوش جان آدم بازگردد انسان اموری را خواهد دید و شنید که پیش از آن برایش مقدور نبود چنان‏که قرآن فرمود: "فکشفنا عنک غطآءک فبصرک الیوم حدید"، ق/ 22 و در احادیث، مضامین فراوانی در این رابطه وجود دارد که یکی از آن‏ها از این قرار است: "لولا تکثیر فی کلامکم و تمریج فی قلوبکم لرأیتم ماأری و لسمعتم ما اسمع."51
این امر بدین معناست که بن مایه وجود آدمی یعنی همان فطرت پاک است و این امری کاملاً طبیعی است؛ زیرا قرآن از یک سو فرمود: هر شی‏ء مخلوق خداست: "واللّه‏ خالق کل شی‏ء"، زمر/ 62 و از سوی دیگر اشاره کرد که هر مخلوق از آن جهت که مخلوق است احسن است: "الذی احسن کل شی‏ء خلقه"، سجده/ 7 لذا وجود آدمی به احسن وجه آفریده شده است. هم‏چنین به آیه فطرت و تعبیر "فطرت‏اللّه‏"، روم/ 30 می‏توان استشهاد نمود. چنان‏که آیه، 138 سوره بقره شاهد دیگر بر پاک بودن فطرت آدمی است.52
خلاصه آن‏که آن‏چه از جمیل است، جمیل است و آن‏چه از اوست پاک می‏باشد. لذا فطرت انسان الهی بوده اگر پاک بماند به سمت او خواهد رفت.
تمام مطالب پیش گفته در سخنان امیرالمؤمنین علی علیه السلام هم وجود دارد.
ملاّی رومی ضمن نقل افسانه‏ای درباره نزاعی که میان چینی‏ها و رومی‏ها درباره نقاشی درگرفت، بیان می‏کند که پادشاه به آنان مهلت داد تا در روز موعود تابلوی نقاشی شده خودشان را عرضه دارند. چینی‏ها ابزار گرفتند و نقاشی کشیدند اما رومی‏ها تنها به صیقل دادن سنگی اکتفا کردند تا این‏که سرانجام در روز موعود دو تابلو روبروی یکدیگر قرار گرفت و آن زمان که رومی‏ها پرده از آینه خویش برداشتند تابلویی زیبا در آن منعکس شد و پیروزی به نام آنان رقم خورد.
رومیان گفتند ما را کرّ و فرّ چینیان گفتند ما نقاش‏تر
کز شما کیست در دعوی گزین گفت سلطان امتحان خواهم در این
مولوی در ادامه به این نتیجه می‏رسد که:
بی ز تکرار و کتاب و بی‏هنر رومیان آن صوفیانند ای پدر
پاک از آز و حرص و بخل و کینه‏ها لیک صیقل کرده‏اند آن سینه‏ها
کو نقوش بی‏عدد را قابل است53 آن صفای آینه وصفِ دل است
و خلاصه آن‏که دل انسان چونان آینه‏ای است که بر رخش زنگار گرفته است حال باید زنگار زدود تا دیده انسان به جمال یار روشن گردد.
حضرت امیر علیه السلام به عامل دیگری برای مرگ قلب اشاره فرموده‏اند و آن این‏که انسان به شگفت می‏افتد از این‏که دشمنان بر باطل خویش تا این اندازه اتفاق و اجتماع دارند و شما بر کار حق خود تا بدین حد تفرقه و اختلاف.54 به هر تقدیر، انسان حق‏طلب و عدالت‏جو از دیدن انحراف‏ها و باطل‏ها و کثرت آن و ملاحظه قلت اجتماع اهل حق به چنان حزن و اندوهی مبتلا می‏شود که به‏طور طبیعی نشاط خود را از دست داده، دل سرد می‏شود و همین برای او مرگ قلب است، و برای دیگران وابستگی به زینت‏ها و زخارف دنیوی گناه فراوان و همنشینی با انسان،55 مرگ قلب محسوب می‏شود. ذکر الهی و چنگ زدن به حبل متین او، دل را آباد می‏کند. موعظه و زهد به قلب حیات واقعی می‏بخشد. حکمت جان آدمی را روشن کرده یقین آن را شکوفا می‏کند. گرفتاری‏ها و شداید دنیوی چشم انسان را بینا کرده، روشن می‏کند.56 حاصل آن‏که قلب ممکن است در دو وضعیت قرار گیرد: مرگ و حیات. حضرتشان علیه السلام ضمن اشاره به هر دو، عوامل هر یک را برمی‏شمارد و با مواعظ پی‏درپی انسان را به حیات راستین که همان حیات اخروی است ترغیب می‏نماید. و این تنها رهین تلاش و کوشش آدمی است والاّ ابلیس جز تزریق سم به وجود آدم کاری ندارد.57



لیست کل یادداشت های این وبلاگ